بخشهای سایت

ساير بخشها

- مصاحبه ها

- شاخه نبات

- خبر ها

- حضرت باران

- مقالات

- ادبیات کهن

- قصۀ شب

- یادداشت

- ایرانشناسی

- حرفهای شما

- ادبیات ملل

- عکس روز

- طنز

- موسیقی

- تحلیل آثار

- کلیپ ها

- اشاره ها

- کتابخانه

ساير مطالب

- صندلی داغ

- رویای برفی

- در من آهويي است

- پوستر 28

- تاریخ تردید

- شاخه نبات 48 (بیستم اسفند)

- حضرت باران 48 (بیستم اسفند)


جستجو



تغییر زبان
انتخاب زبان نمایش :


پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

آخرین ارسالها
کل موضوعات 1811
کل ارسال ها 50203
کل بازديد ها 755360
کل پاسخ ها 48388
کل اعضا 1599
آخرين 20 ارسال انجمن

اسم...و فاميل
ارسال شده توسط samane6 در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

*مشاعره *
ارسال شده توسط hakimnezami در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

جمله سازي...
ارسال شده توسط shadi در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

شهرهای عجیب دنیا
ارسال شده توسط nasimbahari در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

قبلي رو جواب بده....از بعدي بپرس
ارسال شده توسط samane6 در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

دنیا ی نی نی ها
ارسال شده توسط nasimbahari در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

كاربري عاشق كاربري شد! (نارسيس)
ارسال شده توسط sepide83 در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

اسم حیوون روز تولدتو میدونی؟نه؟پ
ارسال شده توسط sepide83 در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

مراقب غبارهاي مانيتورتون باشين!!!
ارسال شده توسط nasimbahari در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

هنرمندانی که در سال 88 از
ارسال شده توسط sepide83 در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

عكس ها و پوستر ها
ارسال شده توسط Maryam63 در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

اینا رو خوندی؟
ارسال شده توسط taravatmokhtari در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

فال روزانه
ارسال شده توسط samane6 در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

حامد بهداد
ارسال شده توسط miyam در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

كليپ هاي مجيد اخشابي
ارسال شده توسط javadjarvand در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

خبرهاي جديد از سينماي ايران !
ارسال شده توسط miyam در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

......میم مثل...؟
ارسال شده توسط zahra-73 در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

گلشيفته فراهاني
ارسال شده توسط miyam در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

مطالب و تصاویر داغ،طنز،جالب
ارسال شده توسط javadjarvand در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

جشن سینمایی تلویزیونی دنیای تصوی
ارسال شده توسط javadjarvand در مورخه : پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388

تالار گفتمان جستجو

لینکدونی

سایت رسمی فرشید منافی

سایت آموزشگاه همراز

سایت شخصی داریوش فرضیائی

وبلاگ رسمی مجید اخشابی

استودیو ضبط دیجیتالی مهرآوانوا


  ایرانشناسی: خانه آخرت، دو طبقه 70 ميليون تومان
یادداشتها

عینعلی زینعلی غروب است و آسمان گرفته  و بغضآلود. هواي باريدن دارد. خيابان حميلا بوي نم مي‌دهد. سرشاخه‌ها تكيه. خانه‌‌ها كهنه و باران خورده. بوي باران شنيده‌اند كه خيس شده اند لابد. همه چيز خاكستري است. از آسمان  گرفته تا درختان تا حال و هواي ما. نگاه را مي فرستم  به دنبال صداي مردي  كه مرثيه مي خواند. جايي پشت ماشين ها كه رديف شده اند پاي ديوار...



 

بين آن دو درخت كه پاييز را پشت سر گذاشته اند و به خواب زمستاني رفته‌اند لخت و عور. مرد 40 -45 ساله ا‌ست. پوشيده در عبا و كلاهي مشكي. روي زمين  دو موكت كهنه روي هم پهن شده و يك پرچم با ذكر ياحسين(ع) . چند اسكناس كه شمشيري روي آنها قرار گرفته است. از دوربين مي‌گريزد اما همچنان مي‌خواند. چند بار زاوايه را عوض مي‌كنم اما حواسش بيشتر از آن جمع است كه فكر مي‌كنم. تنها صدايي است كه مي آيد. مي خواند و چشمش به دست رهگذران است و اسكناس‌هاي كهنه.

  چند درخت آن طرف‌تر  بساط خورده فروشي پهن است. خيلي چيزهاهست.  از  تسبيح و  مهرگرفته تا گيره‌ و گل‌هاي سر. پشت بساطي كه كنار ديوار چيده شده دختركي سه- چهارساله نشسته  روي قاليچه كوچكي كه قرار است با يك موكت، فاصله‌اي باشد بين او و سرماي زندگي. پوشيده در كابشني زردرنگ و تميز. لبخند مي زنم تا اجازه‌اي باشد براي گرفتن عكس از او. چشم‌هايش دودو مي‌زند به سمت زني كه در حال روشن‌كردن آتش درون يك حلبي است.  هوا سرد است. همه چيز سرد است.  حلب آتش فاصله دارد از دخترك. دودش اذيت مي‌كند. حتي چشم‌هاي مادر هم تاب ندارد.  كودك با هر كليك دوربين به مادر نگاه مي كند. ما اما سردرگريبان خويش دارد.  نمي دانم اصلا ما را مي بيند يا نه.  دست‌هاي  كوچك دخترك با سرماي  روزگار در جنگ است. سرخ شده است از اين نبرد. آنقدر  لبخند مي زنم تا بالاخره طرح خنده اي روي لبش بنشيند. اما پر و بال نمي‌گيرد. خيلي زود تمام مي شود. تا زماني كه آنجا هستم مشتري براي جنس‌هايشان پيدا نمي‌شود. رد نگاه دخترك را كه مستقيم بگيري مي شود ورودي امامزاده‌ عينعلي و زينعلي.

 از ورودي كه رد مي‌شوي گورستان پونكي‌ها پهنه مي‌گشايد. گورستان نه شلوغ است نه خلوت. محرم است و بازار نذري ‌ها داغ. داغ‌تر  از آن، كاسه‌هاي آَشي است كه دست به دست مي‌شود. تا رسيدن به گنبد امام‌زاده‌ها قصه تمام شده است  از كه زير سنگ‌هاي مرمري خفته.اما از ياد نرفته. مگر نمي گويند خاك سرد است.   سنگ قبرها شسته شده و گلاب خورده‌‌اند.  چه مي‌گويند كه  بني آدم بني عادت است. او سه سال و 6  ماه پيش 40 ميليون داد و اين گور سرد را براي جگرگوشه است گرفت تا بدون دغدغه دوري راه هر وقت كه دلش خواست خود را به سر قببر فرزندش برساند. مادر است ديگر. جوري ديگري نمي تواند باشد. با اين وجود عدد 40 ميليون تومان را براي يك قبر 2 در يك ، يك در 2 . اصلا چه فرقي مي‌كند به اندازه يك قبر. آن زير مي خوابي بدون هيچ حركت. بعد هم خاك مي شودي. مسئول فروش قبرها كيست؟ بنياد. كدام بنياد؟اين را كه  نمي‌داند. يا نمي خواهد بگويد. دل دل مي‌كنم اما بالاخره مي پرسم چرا اين همه هزينه؟ براي اينكه مي خواسته به خودش نزديك باشد.

 كسي فاتحه مي‌خواند. كسي كيسه اي شكلات را در ميان جمعيت مي‌گرداند. هنوز هم تا رسيدن  به امام‌زاده‌ها قصه است كه خفته است زير  هفت من خاك سرد.   زن بالاي سر قبر پسر وعروس نشسته است. چشم كه روي اسم آنها كه  مي‌گردانم مي‌گويد: توي  دره سقوط كردند.دو تا بچه‌شان ماند اما خودشان رفتند. او هم مادر است هيچ كاري نمي شود.  براي اينكه از آنها دور نباشد و هروقت دلش گرفت به ديدارشان بياد اينجا برايشان قبرخريد. 70 ميليون تومان داد و يك قبر دو طبقه خريد براي پسر وعروسش. 70 ميليون؟ چرا اينقدر گران. ولله اين مساله را بايد از مسئولان بپرسي. از كدام مسئولان. چه مي‌دانم از همين مسئولاناني كه قبرها مي فروشند. قبر ارزان هم پيدا مي شود. نه اينجا همه قبرها دو طبقه هستند كه بين 60 تا 70 ميليون مي شوند. او هم مي‌خواسته  به جگر گوشه اش نزديك باشد. حالا هر وقت بخواهد تكيه مي‌دهد به عصايش و يكي از خيابان‌هاي پونك را آرام آرام پشت سر مي‌گذارد و به صحن امامزاده‌ها مي‌آيد به ديدار پسر. ميوه عمر. پشت به گورهاي سرد دو مرد ساكت روي نيمكي نشسته‌اند نيم رخ به امام‌زاده‌ها. كسي از نزديكان آنها  اينجا نخفته است اما آرامشش را ترجيح مي‌دهند.

دم غروب است و شاخه‌هاي لخت درختان در تاريك روشن زندگي گم مي‌شوند و درهم تكثير. شاعرانه مي شوند. ترسناك مي‌شوند. جان مي‌دهند براي عكس گرفتن.  چه فرقي مي‌كند مرد اسمش چي باشد؟ او هم اما از گراني‌ قبر‌ها در پونك گله‌دارد. مي‌گويد: گران‌ترين قبري كه در بهشت زهرا(ص) ديده 400 هزار تومان است. اما چند سال پيش كه آمده اينجا قبر بخرد 40 ميليون آب مي‌خورده است تازه با شرط و شروطي. او قبر را براي آن روزها نمي‌خواسته‌است. خواسته تا براي روزگار  كه قصه اش به پايان رسيد و دفترش زندگي اش بسته مي‌شود پونك خانه آخرتش باشد. اما قبر را به شرطي به او مي‌فروختند كه روزي كه خواست در آن بخوابد يا كسي را به خاكش بسپارد، هزينه روز را بپردازد. لابد تورم را حساب كرده‌اند. لبخند روي لب مرد مي نشيند. همه رفتني هستيم. چه فرقي دارد كجا باشد؟ از خير قبر پونكي گذشته است. البته براي او هم سوال است كه چرا بايد قبري كه دوباره فروخته مي شود آنقدر گران باشد .

البته همه كساني كه اينجا مي ‌آيند به هواي ديدار با اهل قبور نمي آيند. برخي هم مثل علي آقا موسوي ترجيح مي دهد بچه هايش كه يك دختر 10 ساله و  يك پسر 7 ساله باشند به جاي پارك به اينجا بيايند. در پارك‌ها ممكن است به با اتفاق‌هاي روبرو باشند كه زيبا نباشد. اما هواي اينجا فرق دارد.

خيلي از كساني كه اينجا هستند خبري از پيشينه دو امامزاده ندارند. مثل همين علي آقا قصه . تنها مي‌دانند از فرزندان امام‌سجاد (ع) هستند. برخي اعتقاد دارند كه به دست ميراب آن روزگار گشته شده‌اند. اما بسياري اعتقاد دارند كه شجره‌نامه‌ امام‌زاده‌ها گم‌شده است. علي آقا اگر هم داشت هرگز چنين هزينه ا‌ي براي خريد قبر نمي كرد. چه فرقي دارد.  دوجوان پشت سر هم براي زوار و اهالي چاي مي‌ريزد و به سوال‌هاي ما پاسخ مي‌دهند. آخر سر هم مي‌گويند شجره‌نامه امام‌زاده‌ها را از  عمو حسين بپرس. به يكي از ساختمان‌ محوطه اشاره مي‌كند.

زندگي در حاشيه فراموشي

زن جوان همانطور كه به مشتري‌ها  مي‌رسد در ميان مغازه  كوچكي كه بيش ازهر چيزي پر از  تنقلات است، مي‌گويد عمو حسين خواب است. حس مي‌كنم عمو حسين بايد پير باشد كه اين ساعت روز خوابيده است. بي خيال مي‌شوم. اما مي‌گويد: در بزن بيدار مي‌شود. مي گويم مهم نيست. در بزن بايد براي نماز بيدار شود. در مي‌زنم. در آهني كه مي توان از پشت شيشه مات آن سايه كسي  كه  آرام آرام مي‌شود را ديد. در را باز مي‌كند و سايه مي‌شود عمو حسين با لبخندي خواب آلود. خوابي كه كنج چشم‌هاي پرچينش جا كرده است. توان ماندن ندارد. آرام روي تختش كه چسبيده‌است به بخاري نفتي مي نشيند.

 بخاري را اگر ادامه دهي مي رسد به دري كه عمو به روي ما بازكرد. از در  به اندازه يك قدم كه دور شوي مي شود دري به مغاز كوچك باز مي شود. كنار در روي تخت فلزي  خانم خانه خوابيده است دلزده از همه كس. بعد هم چهار قدم ديگر  كه بگذاري مي شود  آشپرخانه خانه و سرويس بهداشتي و  دوباره مي رسي به تخت عمو حسين.  صداي عمو حسين نحيف است و دور  دور. از 300 سال پيش. پشت از اندر پشت خادم‌امام‌زاده بودند. از پدر تا پدر بزرگ و مادربزرگ حتي برادر بزرگش. آنها پس از مرگ هم امام‌زاده ها را ترك نكردند و در همين جاخفته اند. عمو حسين رضايي پونكي هم 85 سال است كه خادم امام‌زاده است. البته او قصه گم‌شدن شجرنامه امام‌زاده را قبول ندارد. ميگويد قصه دو امام زاده  سينه به سينه تا امروز رسيده است. مي گويند دو نفر همزمان خواب مي بينند كه اينجا دو بزرگوار خوابيده‌اند. آنقدر جستجو مي‌كند تا به سنگ‌هايي كه  علامت گذاري شده اند، مي‌رسند. سنگ‌ها را كنار مي‌زنند تا مي رسند به قبر دو امام‌زاده. حرف را به قيمت قبرها مي‌كشانم. مي پرسم قبرها را چه كسي با اين قيمت به مردم مي‌فروشد. دخترش از ميان مغازه مي‌گويد: پدرم كه نمي‌داند.  ميان حرف‌هاي آرام او خانم خانه هم  از خواب بيدار مي‌شود. مي‌گويد: خانم شوهر من حرف‌هايي كه بايد بزند نمي زند. عمو حسين سعي مي‌كنند جلوي همسرش را ببيند. اما ربابه خانم از امام‌زاده اجازه مي‌گيرد و از آنها  مي‌خواهد كه از او  بگذرند بخاطر حرف‌هاي مي‌زند. مي‌گويد خانم اينجا خرابه بود. نه برق داشت نه آب. شوهر من برق آورد. آب آورد. حياط را درست كرد. بعد  كه همه چيز درست شد عده‌اي آمدن همه كارها را دست گرفتند. بعد از 300 سال انگار ما جزو امام‌زاده نيستيم. دوباره رو به سمت امام‌زاده مي‌كند و از او مي‌خواهد كه دلگير بقيه حرف‌‌هايي هم كه مي‌زند، نباشد. وقت و ساعت را قسم مي‌دهد. زمان اذان مغرب است. مي‌گويد: خانم آن روز كه داشتيم محوطه را سر و سامان مي‌داديم پنج شش بنا آورديم با 10 كارگر. با خانواده‌هايشان آمدند. از كله سحر شروع مي‌كردم به پذيرايي. همه كارها را خودم انجام مي‌دادم. اما الان هيچ كس يادش نمي آيد. اولين مديري كه اينجا آمد 25 تومان حقوق به عموحسين مي‌دهند. 25 تومان مي‌شود 30 تومان . 30 تومان مي شود 40 هزار تومان. 40 هزار تومان مي شود 70 هزار تومان و 70 هزار تومان قطع مي شود. اين روزها عمو حسين وخانمش نگاهشان به لطف خداست و درآمدي كه از همين مغازه كوچك دارند. حالا خيلي ‌ها اينجا مشغول به كار شده اند بدون اينكه يادي از عمو حسين كنند.  عمو حسين كه سكته كرد كارها را خانمش انجام مي‌دهد اما هرگز كسي از او تشكر نكرد.

چند سالي است كه كارها تقسيم شده است بين افرادي كه آمده‌اند وهيچ كس از آنها ياد نمي كند. عروس مي آيد داماد مي آيد. اما جايي ندارند براي پذيرايي. از مهمان‌ها خجالت مي‌كشند. روزگاري هيچ كس از در خانه آنها دست خالي نمي رفت اما امروز هيچ  كس از آنها يادي نمي كند. باران زمين را خيس خيس كرده است كه از خانه عمو حسين بيرون مي‌زنيم و پيش از رفتن به امام زاده مي رويم. حالا چاي نذري جاي خود را به شير داده است. در ورودي را بسته اند. درخروجي سمت ديگر محوطه است. همين كه به در مي رسم مرد مرثيه خواش هم جايش را تغيير داده اما هنوز هم مي خواند. هرچند حواسش هست كه دوباره در قاب دوربين قرار نگيرد. خيابان را دور مي زنم تا به خرده فروشي روبروي حرم مي رسم.از دخترك خبري نيست. از مادرش هم . اما بساط هنوز روي زمين است با نايلوني‌‌هايي كه قرار است آنها را از دستبرد باران نجات دهد. پشت بساط مرد جواني است. مي‌گويم يك خانم ودختر خانم  اينجا بودند. ميگويد كاري داشتيد. مي گويم با خانم كاري داشتم. ميگويد خانمم بود رفت. حالا اين مرد خانه بود كه در تاريكي منتظر مشتري نشسته بود. بدون حلبي كه شعله هاي آتش آن به جان سرماي كوچه بيفتد واز پسش برنيايد.  زندگي هر جوري هست بايد بچرخد.

 

زهراكشوري/سايت رسمي مجيد اخشابي



کلمات کليدي : ایرانشناسی،تهران،عینعلی زینعلی،امامزاده

ارسال شده در مورخه : جمعه، 16 بهمن ماه ، 1388 توسط neda_keshavarz  چاپ مطلب


 

مرتبط با موضوع :

 تاریخ تردید  [پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388]
 در من آهويي است  [جمعه، 14 اسفند ماه ، 1388]
 آیا تاریخ اصفهان باطل می شود؟  [پنجشنبه، 13 اسفند ماه ، 1388]
 سفر از ابرها به خورشيد  [جمعه، 7 اسفند ماه ، 1388]
 اين پرنده مردني است  [پنجشنبه، 6 اسفند ماه ، 1388]
 برف ، عشق و يك جاي خالي  [پنجشنبه، 15 بهمن ماه ، 1388]
 رويابيني با چشماني باز  [جمعه، 9 بهمن ماه ، 1388]
 ميراث ملي!  [پنجشنبه، 8 بهمن ماه ، 1388]
 صداي پاي‌ زاگرس  [جمعه، 2 بهمن ماه ، 1388]
 شكار پروانه!  [پنجشنبه، 1 بهمن ماه ، 1388]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : dir06vax
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

 
سلام (امتیاز : 1)
توسط samane6 در مورخه : جمعه، 16 بهمن ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
ممنون خانم کشوری عزیز



 
سلام (امتیاز : 1)
توسط zahrakeshvari در مورخه : شنبه، 17 بهمن ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی) http://hasty00.blogfa.com/
سلام. خواهش مي كنم سمانه جان.



 
سلام (امتیاز : 1)
توسط sepide68 در مورخه : شنبه، 17 بهمن ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
سلام خانم کشوری تشکر از لطفتون.



 
سلام (امتیاز : 1)
توسط somayeh (gharibetanha-majid@yahoo.com) در مورخه : شنبه، 17 بهمن ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی) http://www.gharibetanha-majid.blogfa.com
ممنون خانم کشوری عزیز زیبا مثل همیشه



 
سلام (امتیاز : 1)
توسط zahrakeshvari در مورخه : شنبه، 17 بهمن ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی) http://hasty00.blogfa.com/
سلام. خواهش مي كنم قابل شما رو نداشت دوستان گل سپيده وسميه جان.



 
تشکر (امتیاز : 1)
توسط farnoosh در مورخه : شنبه، 17 بهمن ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
زیباست مثل همیشه دوستتون دارم فرنوش



 
تشکر (امتیاز : 1)
توسط homa-zak در مورخه : شنبه، 17 بهمن ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
سلام خانم کشوری عزیز مرسی خیلی زیبا بود پدر بزرگ من اینجا دفن شده ...ولی خیلی وقته نرفتم پیشش. خیلی از خودم بدم اومد . مرسی شما با این متن زیبا باعث شدین خیلی چیز ها یادم بیاد



 
سلام (امتیاز : 1)
توسط zahrakeshvari در مورخه : يكشنبه، 18 بهمن ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی) http://hasty00.blogfa.com/
سلام. ممنونم فرنوش جان. خدا رحمتشون كنه هماجان. بني آدم بني عادت.


ورود
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4.42
تعداد آراء: 14


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


اشتراک گذاري مطلب


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


سايت رسمي مجيد اخشابي - پياده سازي توسط محمد رضا مشکات رضوي
PHP-Nuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir