در من آهويي است تاریخ : جمعه، 14 اسفند ماه ، 1388
موضوع : یادداشتها


صبح در ميان بازي ابرها، آسمان جاجرم را به دشت "مياندشت " مي‌كشانيم. قصد، آشتي با طبيعت است.  طبيعتي كه خويش تيشه به ريشه اش زده‌ايم.  زنده بگورش كرديم. آنقدر كه افسانه شد و بعد تشنه به دنبالش گشته‌ايم.  مثل آهوان  سرگشته دشتي كه پيش روي ماست،  تشنه ديدار از يكي آخرين بازماندگان  يوزپلنگ آسيايي در پناه‌گاه ميان‌دشت خراسان شمالي هستيم. دشتي كه آهوان  صبح آن را واگذار كرده بودند به  گله هاي گوسفند. فصل چرا كه مي‌رسد...



 

آهوان صبح قبل از اينكه صداي زنگ گله ها بلند شود و  مردان  چوپان در مرز ناباور صبح قدم زنند،  به بلندي‌ها مي‌روند. همين  بود كه  تا آخر سفر،  دشت سينه ما بوي آهو نگرفت. حتي به  اندازه يك خراميدن از دور دست. آنجا كه مرزي مي شود بين دشتي از درختچه هاي  گز و آسمان كوير. زمين و زمان رنگ يوزپلنگ مي‌گيرد. كوير با نقطه هاي سياهي از بوته هاي گز يوزپلنگي را مي‌ماند كه سينه اش دشتي است براي خراميدن آهوها. قانون طبيعت است.  در من آهويي است در تو پلنگي. هرچند ما دير رسيديم. فصلي ديگر بايد . آن زمان كه  بهار به اينجا مي‌رسد. يا دشت داغي مرداد مي‌گيرد.

ميان دشت

راه را به جاده‌هاي خاكي دشت مي‌كشانيم با گذر از زندگي هاي روستايي كه پشت تپه هاي قهوه‌اي آرام گرفتند. دور از هر امكانات رفاهي . روستاهاي مسير، شامل چند خانه زخمي و ترك خورده است. خانه هاي ايستاده و نيم ايستاده.

لبريز از مهرباني‌ بارونكردني و دور دست. آنقدر كه پيرزن مهربان با زبان شيرين‌كردي به هرغريبه‌اي كه مي رسيد،  خانه كاهگلي و زخم‌خورده اش را پيشكش كرد، بي هيچ مزد ومنت. آنطور كه هراتي  مسئول اداره حفاظت از محيط زيست جاجرم مي‌گويد. آنطور كه تحقيقات بسيار نشان مي‌دهد. ميان دشت سواي مهرباني مردمش كه دل را جلا مي‌دهد، وسعتي است  85 هزار هكتاري از 900 تا 2 هزار متر ارتفاع مي‌گيرد.  تصويري از مياندشت را زيرنگاه كه بگذارنيم مي‌شود دشتي از رودخانه‌ها و بسترهاي خشك مسيل ها، كوهستان، دشت و استپ هايي با پوشش گياهي متنوع شامل درمنه و شور. هرچند هدف ما ديدار با يكي از آخرين بازماندگان يوزپلنگ آسيايي است اما مياندشت مامني است براي انواع  گربه سانان چون گربه دشتي، گربه پالاس، كاراكال، پلنگ . دنياي حيات وحش اين دشت تنها به گربه سانان محدود نمي شود. اگر زمان بيشتري را در اين دشت  بگذرانيد حتما به هوبره، جبير، گرگ ايراني و كفتار راه‌راه هم مي رسيد.

آخرين پناهگاه

تا به ميان دشت برسيم. اصلا تا تهران را به سمنان بكشانيم و قصه سمنان را به جاجرم. خاطره ها جان مي‌گيرد. يا بهتر بگويم جان مي‌ستاند   از كابوس‌هايي كه جاده ها براي آهوان اين مسير ساخته اند. كابوس‌هاي كه به آنها رنگ افسانه زدند. جاده هايي كه حسرت بردل همه از جمله «عليرضا جورابچيان»، مديرپروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی مي نشانند.

جاده‌اي كه ما را به سمت جاجرم برد و از آنجا  به مياندشت كشاند،  روزگاري آنقدر آهو به خود ديده بود كه راحت از جان آنها گذشت. به  گفته جورابچيان رانندگان قديمي اين جاده، صبح هاي زيادي را با مرگ آهوان دشت پشت سرگذاشته اند. مرگ ها آنقدر شد كه  ما در حسرت نگاه غزال دشت ها گذاشت.  حالا هم مياندشت كه  يكي از زيستگاه‌هاي اصلي يوزآسيايي است يكي از آخرين پناهگاه هاي يوز آسيايي شده است.  «محسن شهرياري»، مديركل اداره حفاظت از محيط‌زيست  خراسان شمالي هم  از صرف هزينه  350 ميليون توماني براي حفاظت از تنها يوزپلنگي در شرايط نيمه اسارت نگهداري مي شود،  ياد مي‌كند.

مردان دشت

حرف هاي شهرياري به محوطه فنس‌كشي شده كه مي رسد ما نخستين پست محيط باني دشت را پشت سرگذاشته ايم. با عشقي كه در ميان چشمان محيط‌بانش موج مي‌زد. محيط‌باني كه با دست‌هاي خالي از محيط‌زيستي دفاع مي‌كنند كه حتي ارزش آن براي بسياري از مسئولان هم مشخص  نيست. به اينجا كه مي رسيم مسير پر مي شود از خاطرات محيط‌بانان كه شب هاي بسياري را در اين دشت صبح كرده‌اند.

صبح‌هاي بسياري را به شب كشانده‌اند. تا رد پايي از يوزپلنگ آسيايي بيابند. براساس گزارش‌هاي آنان و مردمي كه قصه زندگي آنها پشت تپه ها وكوه‌هاي كم ارتفاع اينجا گمشده ، قصه يوزپلنگ‌ها در مياندشت هرگز به پايان نرسيده است. تحقيقاتي هم كه جورابچيان از آن ياد مي‌كند نشان مي‌دهد كه اين قصه اگر با همين شرايط ادامه يابد ايران تا  20 سال آينده  يوزپلنگ دارد.  همچنين بافعاليت‌هايي كه پروژه حفاظت از يوز آسيايي انجام مي‌دهد اميدوارند كه نسل اين حيوان در حال انقراض گسترش يابد و از خطرانقراض بجهد.

حيات وحش مياندشت را 8 مرد پاسباني مي‌كند. با همان شرايطي كه همه محيط‌بانان ايران دارند. يعني دست‌هاي خالي اما سينه‌اي لبريز از عشق.. اصلا نسبت خوبي نيست  كه محيط باني كه بايد 5 هزار هكتار را پاسباني كند 50 هزار هكتار را صيانت مي كند اما ظاهرا چاره‌اي وجود ندارد؟ به نظر مي رسد كه شرايط محيط‌بانان  اين استان حداقل در نگاه مديرانانشان بهتر از ديگر استان ها باشد. ئشهرياري با افتخار از حمايت خود از محيطبانش ياد مي‌كند.  او در حضور خبرنگاران كه خود را به اين دشت رسانده‌اند تا شاهد قدرت نمايي سريع‌ترين حيوان جهان باشند قول مي‌دهد كه هرگز نگذارد حقي از محيط بانش ضايع شود.. محيط باناني كه تا دلتان  بخواهد قصه دارند از اتفاق هايي كه در سكوت كوير و دور از هياهوي زندگي ماشيني امروز جريان دارد.

در ما پلنگي است!

جاده خاكي دل دشت را مي‌شكافد و از دور محوطه فنس شده نمايان مي‌شود. يوزپلنگي تنها در وسعتي 250 هكتاري. قصه ما و «كوشكي» ا ز همين جا شروع مي شود. اما قصه او را بايد از پارك پرديسان تهران شروع كنيم. حتي قبل از آن. يوزپلنگ 8 ماه بيشتر نداشت كه فردي به نام «كوشكي» آنطور كه خود مي‌گويد او را از شكارچيان در خارتوران(نزديك مياندشت) خريداري مي‌كند و به سازمان حفاظت از محيط زيست تحويل مي‌دهد. يوزپلنگ به پرديسان كه مي‌آيد با نام كوشكي شهره مي يابد.

يك سال بعد هم زنده گيري  شده و به دشتي آورده مي شود كه حال ما جمعي از خبرنگاران و عكاسان روزنامه هاي سراسر كشور را در خود جا داده است. از يوزنترسيد. كارشناسان پروژه اعتقاد دارند اگر همين اصل رعايت مي شد، نسل يوزپلنگ به اين روز نمي افتد. شايد شما هم مثل ما نمي‌دانستيد كه در گذشته هاي دور پادشاه‌ها،  يوزها را به جاي سگ تربيت مي كردند. حتما نمي دانيد كه هرگز گزارشي از حمله يوزها به انسان ها داده نشد.  اما از حمله انسان ها به يوزها چرا؟ يكي از دردناكترين قصه آنها قصه "ماريتا" بود. ماريتا يوز ماده‌اي بود كه  گرسنگي و تشنگي او را به همراه مادر، خواهر و بردارش  به شهرستان بافت كشاند. آن روز هم كساني بودند كه  از يوزمي ترسيدند،  بدون اينكه هرگز آسيبي از او به آنها رسيده باشد.  بنابراين به جان  آنها مي افتند. خواهر و بردارش جان مي بازند و مادر فرار مي‌كند.  ماریتا که زخمی شده بود، برای مداوا به تهران منتقل مي شود  و 9 سال در قفس پارک پردیسان زندگی مي كند. ماریتا درست یک روز پیش از زلزله دلخراش بم به علت بیماری تنفسی جان مي سپرد اما نجات او از بافق باعث شکل‌گیری حرکتی جمعی در بین طرفداران محیط‌زیست برای نجات یوزپلنگ آسیایی مي شود. قصه ماريتا تمام شد و حال ما پشت فنس ها چشم درانده‌ايم به زندگي در حالت نيمه اسارت «كوشكي» تا نخستين حركت هاي او را پشت بوته ها به تماشا بنشينيم. شامه تيزي دارد. خطر را احساس مي‌كند. استاد استتار خويش است. قرار  مي شود  نخست عكاس‌ها  وارد شوند. بدون  هيچ هيجاني. نبايد بترسد. بله او مي ترسد. او از ما مي ترسد. بنابراين بايد آرام گام برداريم. بايد بگذاريم او با طعمه اش كه يك خرگوش وحشي است،  سرگرم شود بعد يك دل سير نگاهش كنيم. جمعيت روان مي شود. آن بدن  كشيده با  خال هاي سياه توپر كه نخستين تمايز يوزپلنگ با پلنگ است همه قول وقرارها را از ياد مي برد. آن نگاه غمين كه رد اشكي  را تا كنار دهانش كشانده ، ديگر همه برنامه ها را به هم مي ريزد.

 هركس مي خواهد نخستين عكس را از او بگيرد. شروع مي‌كند به خرخر كردن. فايده ندارند. بنابراين بايد دنبال جان پناه باشد. خوي انساني را خوب شناخته است. بنابراين مي گريزد  و آه از نهاد همه بلند مي شود. به همين سادگي است. يوزي كه سال ها از  آن غولي ساخته بوديم و با اوهام به جنگش رفته بوديم،  مثل آهويي از جلوي دوربين ها مي گريزد و در ميان بوته ها پنهان مي شود.

 

زهراكشوري/ سايت رسمي مجيد اخشابي


ایران،ایرانشناسی،پلنگ،آهو



منبع این مقاله : سایت رسمی مجيد اخشابي
http://www.MajidAkhshabi.com

آدرس این مطلب :
http://www.MajidAkhshabi.com/modules.php?name=News&file=article&sid=557